تبليغاتX
اگر چه كم است ! خواهم گفت ... - بي پاسخ

سلامم را نخواهي داد پاسخ

كه لب بستي و رفتي تو

كجايي اي آواز بودن؟

ندارم هيچ ترانه

براي يك لحظه ماندنم سرودن

 

سلامي نيست

بهاري نيست

به جز بوئيدن يك گل سرخ

كاري نيست

 

قسم بر تار مويت

كه ديگر از هيچ آشفته مويي در باد مست نخواهم شد

 

بگو در خواب شبي با من

كجا خفته اي تو

تن نازك گل من

 

كدام آوا

كدام عطر

تو را بيدار

تو را مد هوش ميكند هر روز و هر شب

 

كجا درگير كدامين هواي خواهش شدي

مهتاب رفته!

 

تو را تصوير پاك كدامين نيلوفري

بر باد داده

كه عاشق پري را

چنين سر نوشتي بر آب (باد) داده

 

سلامم را دگرنخواهي داد پاسخ

 

كه من تا صبح ازل هم

بي قرارم

 

به اكراه آورم بر لب بهانه

كجا رفتي بهارم ؟ بي نشانه ؟ !....

 

دگر صبحي ندارم

مگر آن روز موعود

دگر شب را نيست خوابي

مگر كابوس هاي تو مه آلود

 

كجا بردي تو لبخندت را نازنينم

نمي بيني تن خسته ام را ؟

چگونه گفتي دريغ از تو

هزار گلشن از جان تو بهر يك بهانه

 

مرا فرسوده گل برگهاي رويت

كه هنگام وداع نهادي بر تخت

چه پنداشتي در آن دم ؟

نمي ميرد يك، انسان جان سخت ؟!

 

به اين سختي نبايد مي كردي اعتمادي

از اين رو كه روزي بر جانش سر نهادي

و اكنون در مكان سخت بي تو

نشانت داد زمان فرسودن بخت!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 10:32  توسط nenupher | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تمام دست نوشته ها و سروده ها ي اين بلاگ نجواهاي عاشقانه ي من است. حقيقتي كه پيش چشم شماست با عمق وجودم تقديم به تنهاي عزيزم و تمام كساني كه ميدانند چقدر دوستشان دارم!!

نوشته های پیشین
شهریور 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
پیوندها
درستی ارتباط دختر و پسر!
hamidrezarazav
zibashe
فروشگاه بزرگ 808
http://mahandeh.blogfa.com/
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM